سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )
425
درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )
با رفتن من بازتر شود ونه من نزد تو خطايى دارم كه به آن جهت از تو بترسم پس براي چه مىگريختم ؟ كلام أو مأمون را شگفت زده كرد ، وقتي بيرون بغداد به شكارگاه رفت باز خود را بپرواز درآورد ، در فضا بالا رفت وبه زمين برنگشت مگر موقعى كه در نوكش ما هي كوچكى داشت ، مأمون از آن تعجب كرد ، به موقع برگشتن ، بچهها پراكنده شدند وفرار كردند مگر همان بچه ، كه مثل بار أول در محل خود باقي ماند مأمون به أو رسيد وما هي را در آستين خود پنهان كرده بود وگفت : بگو من چه چيزى در دست دارم ؟ فرمود : وقتي ابرها از آب درياها پديدار مىشوند ، ماهيهاى كوچكى وارد آن مىگردند شاهان آن را صيد مىكنند وسلالهء پيامبرى را امتحان مىكنند . اين سخن مأمون را به دهشت انداخت به أو گفت : تو كي هستى ؟ فرمود : من محمد بن علي الرضا هستم . واين ماجرا پس از وفات حضرت امام رضا عليه السّلام بود در آن موقع ، آن حضرت يازده سأله وبعضي گفتهاند : ده سأله بود ، مأمون از أسب خود پياده شد ، وبه پيشانى مباركش بوسه زد ، ودر برابرش اظهار ذلت وخوارى نمود ، وسپس دخترش را به همسرى أو درآورد . مىگويم : در أبواب تاريخ امام ، اين مطلب گذشت . واز سيد مرتضى سؤال شد : رعد وبرق وابر چيست ؟ واز قول خداى تعالى سؤال شد كه * ( وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فِيها مِنْ بَرَدٍ ) * وآيا آنجا سرما هست يا نه ؟ پس جواب داد : همانا ابر جسمي متراكم است وقابل مشاهده است وشكى در آن نيست واما رعد وبرق روايت شده كه دو فرشته هستند وآنچه ما مىگوييم اين كه رعد صدايى است كه از برخورد واصطكاك ابرها پديد مىآيد وبرق نيز از تصادم آنهاست . وقول * ( مِنْ جِبالٍ ) * تا آخر آن بدون شك كلام خداست واينكه كوهستانهاى سرد در زمان نزول سرما پديد مىآيند ممتنع ومحال نيست .